یکی زنده، یکی مرده!
نقدی بر نوشتۀ نسیم رهرو در یاد زنده یاد نظر محـمـد (هارون)
(نویسنده: تیمور ساعی)
نسیم رهرو به تاریخ ۱۷ دلو سال روان یادنامۀ مختصری را به اسم «شکیب» در یاد از جانباز سامائی نظر محمد (هارون) در فیسبوک به نشر رساند. این نوشتۀ مختصر بر پایۀ افواهات و اطلاعات دست چندم و در برخی موارد نادرست تهیه شده و در قبال مسعود جلاد خیلی سازشکارانه است. این نوشته سه بخش دارد: تناقض در نام نویسنده؛ توصیف نرم و لیبرالی از رفیق زنده یاد ما نظر محمد هارون؛ و گزارش مخدوش، سازشکارانه و حاوی اطلاعات نادرست از حملۀ اعراب و جهادی های اخوانی بر جبهۀ رزمندگان ساما در کوه صافی در ماه ثور ۱۳۶۲شمسی. در زیر هر یکی از این سه بند را به اختصار بررسی می کنیم:
الف: نسیم رهرو در "ساما" مشکلات جدی حل ناشدۀ سی چهل ساله دارد و همگان بر او بابت این اعمال قهر اند و عالم و آدم از اعمال تسلیم طلبانه اش باخبر اند. لذا او نمی تواند خاطرات و نوشته هایش را به اسم نسیم رهرو نشر کند و یا در سایت شخصی اش به نام «رهروان» به نشر بسپارد. یکی دو تن از همفکران و همکاسه هایش نوشته های او را در صفحۀ فیسبوکی خود به اسامی مستعار نشر می کنند. در ضمن، نسیم رهرو در فیسبوک چندین حساب به اسامی مستعار دارد. نسیم رهرو چون به ساما جفا و خیانت کرده، خون رفقایش و بی گناهان را ریخته است، از ساما تجرید شده، و به اندیشه و راه و رسم مجید نیز پشت کرده و به تسلیم طلبان و معاندان تازه اندیش و لیبرال پیوسته است؛ به خوبی می داند که حرف زدن او در باره ساما و مبارزان سامائی، در حکم نمک پاشیدن بر زخم های ناسور سامائی ها است. این بار نیز برای آن که نسیم رهرو چندان حوصله، عرضه و وقت پاسخ گفتن را هم ندارد!؟ و "جنجال" هم نشود و "جنجال برانگیز" ها نیز "فضولی" نکنند، بهترین گزینه را همان اسم «شکیب» در نقش "بلا وردار" انتخاب کرد. برای تعدادی از رفقای ما مبرهن است که در دوران اشغال سوسیال امپریالیستی کشور ما آن فرد توظیف شده که رفیق نظر محمد را در خیرخانه در منزلش ملاقات کرد، همین نسیم رهرو بود. لذا این کار نسیم رهرو که هم سر نخ می دهد و هم اسم مستعار برمی گزیند، به حکایت کبک و برف شباهت دارد.
ب: جگړن نظر محـمـد (هارون) کادر برجستۀ سیاسی ــ نظامی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان "ساما" بود. او تحصیلات عالی نظامی و مسلکی داشت. یکی از رزمندگان فعال جبهۀ کوه صافی ساما بود و در همان جا به دست مزدوران اخوانی سازمان سیا در همسوئی با خاد، همراه ۲۵ تن از مبارزان سامائی به رگبار بسته شده و پیکر های خونین زنده و مردۀ شان به دست امواج خروشان دریای پنجشیر سپرده شد.
واقعیت این بود که رفقای سامائی رزمنده در جبهۀ کوه صافی انسان های نوین آگاه و مجهز به اندیشه و خط سیاسی ساما بوده و به برنامۀ این سازمان و فردای تابناک رهائی ملی و اجتماعی زحمتکشان افغانستان التزام فکری ــ عملی داشته و در راه تحقق آن به عالی ترین شکل (مبارزۀ مسلحانه) تا مرز جاودانگی، رزمیدند و سربازی کردند.
نسیم رهرو بسیار محتاطانه و جبونانه صفاتی را به رفیق هارون و سائر رزمندگان سامائی جاودانه شده در کوه صافی به دست جلادان اخوانی نسبت داده است که آنان برازنده تر از این صفات بودند. به جای آن که بنویسد مبارزان سامائی، به عمد می نویسد مبارزان ملی. فرق بین مبارزان ملی با مبارزان سامائی از زمین تا آسمان است. مبارزان ملی در نهایت راه را به سلطۀ بورژوازی استثمارگر هموار می سازند، ولی مبارزان سامائی در همه جا برای آرمان سوسیالیستی رزمیدند و جاودانه شدند. در یک مورد نسیم رهرو می نویسد:" با آغاز اشغال، سکوت را جایز ندانست". این جا نسیم رهرو برای آن که انگی بر جبین او نچسبد و یا "برخی از دوستان دیروزی اش"!؟ آزرده نشوند، از اشغال نام می برد، اما از بردن اسم یا اسامی روس اشغالگر، شوروی و یا سوسیال امپریالیسم روس زیرکانه و سالوسانه طفره می رود. از آن گذشته، زنده یاد "هارون" با اشغال افغانستان به وسیلۀ سوسیال امپریالیسم شوروی به مبارزه آغاز نکرد تا سکوت را جایز نداند، بلکه قبل از به قدرت رساندن نوکران شوروی اشغالگر در پیوند با رفقائی قرار داشت که بعداً در روند ایجاد "ساما" سهم بسزائی داشتند. به همین اساس زنده یاد "هارون" از همان آغاز تشکل "ساما" به حیث عضو "کمیتۀ نظامی ساما" در جلسات لازم شرکت می نمود.
رفیق هارون تا نفس در تنش بود، از زندگی و رزمندگی بهره مند بود و همان طور که نسیم رهرو گفته است، رفیق زنده یاد "نظر محمد در جوانی، همهچیز خود را فدای آزادی وطن کرد: مقام، آینده، آسایش، خانواده و جان شیرینش را. آگاهانه به استقبال خطر رفت و قهرمانانه جان باخت. "او از شمار مبارزان ملی و مترقیی بود که با انتخاب مستقل و وجدان روشن، در سنگر دفاع از نوامیس ملی" و با قبول برنامۀ ساما، در سنگر داغ دفاع از منافع تاریخی ستمکش ترین طبقه و کلیت زحمتکشان کشور ایستاد. او با جاودانگی اش، اسم مستعار "زنده" را به اسم با مسمائی ارتقاء داده و به مرز بی مرگی پا نهاد. به رغم فقدان بیولوژیکش، رفیق هارون با استواری و رزمندگی و جاودانه شدنش در راه رهائی خلق، زندگی جاوید یافت.
اما، خوانندۀ دراک و آگاه از پسمنظر حوادث در ساما و در جامعه، بین گفتار و کردار نسیم رهرو (انحراف راست لیبرالی و تسلیم طلبانه، همسوئی با قاتلان سامائی ها و دشمنان ملی و تاریخی مردم افغانستان و زیانکاری مستمر در رفاقت با همرزمان)، تناقض آشکاری را مشاهده می کند. در کل نسیم رهرو در راهی که هارون و هارون ها رفتند، نرفت: از صفاتی که شخصیت سیاسی رفیق هارون بدان ها مزین بود و یا صفاتی که خود به رفیق زنده یاد هارون بخشیده، بی بهره است. یکی زنده است، یکی مرده! رفیق نظر محمد هارون به رغم نبود بیولوژیکش، هنوز هم زنده است و درس زندگی و رزمندگی را به مردم و همرزمان می دهد و سربازی اش در راه رهائی خلق سرمشق امروزیان و آیندگان است: "زنده در شرف، زنده در تعهد، زنده در پیکار" و....
در مقابل، نسیم رهرو که از برکت سازش، انحراف، "هوشیاری" و تئوری "نمیشه" و ناگفته های دیگر...، از گزند حوادث جان سالم بدر برده و با انتحاب آگاهانۀ " مقام، آینده، آسایش، خانواده و جان شیرینش"، کنج عزلت گزید؛ به رغم زنده بودن بیولوژیکش، از تعهد، و رزمندگی تهی شده و از لحاظ سیاسی مرده است؛ مردۀ متحرکی که گهگاهی مشام ها بر اساس خواص فزیکی ماده، وجودش را احساس می کند. این صفت بخشی نسیم رهرو به رفیق هارون و برشمردن یک سری صفات مبارزاتی در وجود آن رفیق جانباز بدون بهره مندی خود نسیم رهرو از آن صفات و با عملکرد متضاد با این صفات، بیشتر به وعظ ملای بی عملی می ماند که با نیت ریاکاری و اغوای ناآگاهان از پیشینۀ مسائل، صورت می گیرد.
ج: در این بند آخر به روایت ناقص، غلط و سازشکارانۀ نسیم رهرو در مورد حملۀ مشترک اخوانی ها بالای جبهۀ کوه صافی ساما و جاودانه شدن رزمندگان آزادیبخش سامائی می پردازیم.
جبهۀ کوه صافی رزمندگان ساما در مدت کوتاهی خوش درخشیده و موقعیت و صلاحیت مبارزاتی خود را در منطقه هم برای توده ها و هم برای افراد و قومندان های جهادی و هم نزد دولت مزدور روس اشغالگر با شکست دادن مکرر حملات زمینی و هوائی نیرو های روسی ــ دولتی، تثبیت کرد. با این برازندگی، هم خار چشم اخوانی ها، آی اس آی، سیا، خاد و اشغالگران روسی شده و توجه همگان را به خود جلب کرد. با آمدن دو تن عرب القاعده و یک پاکستانی به کوه صافی، طرح پیشنهاد "اتحاد مجاهدین" بدون ذکر مأموریت و هدف اتحاد، از طرف عرب ها و قومندانان جمعیت اسلامی هر یک مولوی عارف قومندان عمومی جمعیت اسلامی در کوه صافی و تورن فیض محمد قومندان منطقۀ "ده سبز کابل" به مثابۀ زیردست او با داشتن رابطۀ خادی، صورت گرفت. طبق گفتۀ قومندان "منیر" از زیردست های مولوی "مناف" (آمر ولایتی حزب اسلامی شاخۀ مولوی خالص) و با وثیقۀ قرآن با رفقاء پس از آن حادثه در جریان تحقیق سازمان، که وی نیز مقیم قریۀ " پچه خاک" بود، در روز حمله توسط افراد پائینی اش در جریان این اتحاد قرار گرفت. بر طبق صحبت های ملا فضل ( قوماندان حیدری خواهرزادۀ مولوی شفیع الله)، مولوی شفیع الله قومندان عمومی حرکت انقلاب اسلامی در کوه صافی پس از شنیدن طرح "اتحاد مجاهدین" بدون فهمیدن جزئیات آن، اتحاد با به قول خود شان، پنج پیره ها (اخوانی ها) را به دلائل مذهبی رد کرد. در این حمله بالای جبهۀ سامائی ها در کوه صافی، دستور از همان بالا جای یعنی سیا ــ ای آس آی از طرق افراد القاعده به قومندانان جهادی کوه صافی توأم با تطمیع دیکته شد و نقش فعال و اساسی را احمد شاه مسعود از طریق دو قوماندان جمعیت اسلامی در کوه صافی ــ مولوی عارف و تورن فیض ــ داشت و هرگز یک تصمیم مشترک محلی برای برچیدن و حذف رزمندگان ساما در کوه صافی نبود.
تحریف تاریخ و سازشکاری نسیم رهرو در برابر مسعود جلاد:
نسیم رهرو مولوی عارف جمعیتی و همکار تابع مسعود اخوانی را به حزب اسلامی حکمتیار نسبت می دهد و این "طرح یک توطئهٔ مشترک" را تلاشی محلی در سطح قومندانان منطقه می شمارد. این مسأله در عین این که یک غلطی فاحش است، تلاشی است تا رد پای مسعود جلاد را از این جنایت مشترک اخوانی ها و اربابان بیرونی شان تا سرحد سیا، فرو بکاهد و گم کند. این تلاش، بالاتر از بی اطلاعی، تحریف عامدانۀ تاریخ و سازش با قاتل/ قاتلان سامائی ها، مسعود جلاد و سائر جلادان اخوان مسعودی است. این ناشی از انحراف راست فکری ــ تسلیم طلبانه و افتیدن در چاه مذلت لوکالیستی "شمالی والی" و "فارسی وان" بودن است که بسیاری از پرمدعا های دیرزی به این چاه سقوط کرده اند.
این دستور کشتار دسته جمعی فجیع سامائی ها در کوه صافی در ماه ثور ۱۳۶۲ش و برچیدن جبهۀ آنان از جانب سیا ــ آی اس آی و لشکر جرار آن دو سازمان جهنمی، یعنی اخوانی های القاعده ــ جهادی در همسوئی با خاد و بادارش ک. ج. ب.، آمیخته با پاداش و تطمیع پولی نیز بود. بر طبق گفتۀ "مولوی عارف" حین تحقیقاتی که "مولوی شفیع الله" قبل از اعدامش از وی کرده بود و نامبرده بدان افتخار می نمود، تنها مسعود جلاد مبلغ ۳۰میلیون افغانی بابت ارتکاب آن جنایت هولناک، از طرف خاد پاداش دریافت کرد.
اینک اسامی یک عده از این رزمندگان سامائی قربانی آن جنایت را از روی حافظه فهرست می کنم:
۱. جگړن نظر محمد هارون؛
۲. انجنیر محمود؛
۳. لاله کو؛
۴. داکتر فرید؛
۵. معلم شاه محمود؛
۶. محصل روستائی؛
۷. سید مختار؛
۸. طوفان؛
۹. آرش؛
۱۰. خیر محمد؛
۱۱. جانی؛
۱۲. قوماندان زلمی
۱۳. معلم فتاح موج و سیزده تن دیگر....
پس از این کشتار فجیع، ۵ تن از چریک های ساما را که از آن جنایت مشترک جان سالم بدر برده و در منطقه گیر مانده بودند، "ملا فضل" از حرکت انقلاب اسلامی تحت الحفظ با اسکورت افراد مسلحش تا قریۀ "لچکان" در کوهدامن رساند.
در پایان قابل یادآوری است که پس از کشتار جمعی ۲۶ تن از چریک های ساما و بالاثر، بی اتفاقی و تضعیف جبهۀ کوه صافی، روس ها به کوه صافی حمله کرده و جبهه در غیاب چریک های ساما، فقدان فرماندهی دفاعی واحد و ضعف عمومی، نتوانست مقاومت کند. "مولوی عارف" و "تورن فیض" جمعیتی قاتل رفقای ما که از قبل اتهام همکاری با خاد بر آنها می رفت، بار دیگر متهم به آوردن نیرو های اشغالگر روسی به کوه صافی از راه پچه خاک و در نتیجه، ارتکاب مکرر خیانت ملی شدند. پس از آن حادثه، "تورن فیض" در ده سبز ترور شد. مولوی "شفیع الله" آمر ولایتی حرکت انقلاب اسلامی کابل در کوه صافی "مولوی عارف" جمعیتی را نیز به اتهام ارتکاب خیانتِ آوردن روس ها به کوه صافی، علی رغم تمام تلاش و پافشاری جمعیت اسلامی و اعراب و آی. اس. آی. با استناد به اعترافات خودش محاکمه و اعدام کرد. امری که با خیانت همان واسطه ها و دادن محل اقامتش به خاد، به وسیلۀ راکت روسها به شهادت رسید.
آن رفقاء با مرگ شان، به قول سرمد "زندگی دیگر" یافتند، ولی قاتلان و توطئه گران یکی پی دیگری نابود شده و در چاه مذلت و سرافکندگی سرنگون شدند. یاد و آرمان آن جاودانگان سامائی تا ابد گرامی باد!
یکشنبه، ۱۰ حوت ۱۴۰۴ خورشیدی
نشر شده در وبسایت "افق انقلاب": ۰۳ مارچ ۲۰۲۶